۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

10. Emile Durkheim: Suicide: A Study in Sociology - 1858-1917

جمعیت پاریس خود را به سرعت بازسازی می کند، ولی سهم پاریس از کل خودکشی های واقع شده در فرانسه ثابت می ماند. اگر چه تنها چند سال کافی است تا پرسنل ارتش به کلی تغییر کنند، ولی میزان خودکشی در نیروهای نظامی هر کشوری با سرعت بسیار کمی تغییر می کند. در هر کشور، تحول زندگی جمعی از یک ریتم و نظم مشخصی در طول سال پیروی می کند.  به طوری که از ژانویه تا جولای گسترش و بعد از جولای کاهش می یابد. بنابراین، اگرچه اعضای بسیاری از کشورهای اروپایی از انواع مختلف و گسترده ای نشئت می گیردند،  میزان فصلی و ماهانه وقوع خودکشی با وجود قوانین مشابه متغییر است. همچنین، صرفنظر از تنوع خلق و خوی افراد، ارتباط بین تمایل خودکشی در بین افراد مزدوج و بیوه در بسیاری از گروه های اجتماعی برابر است، بر اساس این حقیقت ساده که که شرایط اخلاقی بیوگی، ویژگی هایساختاری  اخلاقی ازدواج را در بر دارد. دلالیلی که احتمال وقع مرگ داوطلبانه را برای یک جامعه مشخص و یا بخشی از آن ثابت می کند باید مستقل از افراد باشد، از انجایی که شدت آنها بدون توجه به آنکه افراد خاص چگونه عمل می کنند ثابت می ماند. برخی شاید تصور کنند که تغییر نکردن حالت زندگی، منجر با تغییرنکردن اثرات آن می شود. این درست است، اما راه زندگی چیزی است که عدم تغییر ویژگی هایش نیازمند توضیح است.  اگر راه زندگی تغییر نکرد وقتی که تغییرات بین کسانی که آن را تجربه می کنند به طور ثابت و مداوم اتفاق افتاد، نمی توان تمام حقیقت را از آن استنتاج کرد.
77
این طور تصور شده است که شاید از این نتیجه گیری حاصل از مشاهدات پرهیز شود که این پیوستگی بسیار زیاد حاصل عملکرد افراد است. ومتعاقبا برای شرح آن نیازی به نسبت دادن پدیده های اجتماعی فراروی روابط زندگی شخصی نیست. در واقع اینطور گفته شده است که "هر امر اجتماعی، چه کلمه ای از زبان، یک مراسم مذهبی، یک مهارت متخصص، یک روش هنری، یک قانون قضایی و یا یک پند اخلاقی توسط پدر و مادر، معلم، دوست، همسایه و یاد همراه به فرد دیگر منتقل می شود."

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

75-76

طبقه ای که واجد ابزار تولید است به طور همزمان کنترل بر روی ابزارهای تولید ذهنی را نیز دارا است، از این رو نظرات افرادی که فاقد ابزار تولید ذهنی هستند متاثر از آن می باشند. نظرهای حاکم چیزی بیش از بیان ایده آلی روابط مادی قالب نیست، روابط مادی قالبی که به عنوان نظر فهمیده می شود و همان روبطی که یک طبقه را طبقه حاکم می کند. افراد نیروهای اجتماعی طبقه حاکم را از میان آگاهی و تفکر سایرین تشکیل می دهند. تا جایی که آنها به عنوان یک کلاس حکمرانی می کنند و گستره یک دوره تاریخی را مشخص می کنند، بدیهی است که این امر را در کل بازه اش انجام می دهند و در میان سایر امور به عنوان متفکر، تولیدکننده ایده ها، قانونگذار تولیدات، و توزیع کننده ایده ها در عصر خود حکمرانی می کنند. بنابراین نظر آنها نظر حاکم عصر خود است. برای مثال، در عصری و در کشوری قدرت پادشاه، حکومت اشرافی، و بورژوازی در رقابط برای سلطه بر دیگری است و در جایی دیگر سلطه و حاکمیت به اشتراک گذاشته شده است، و دکترین تفکیک قوا به عنوان نظر قالب و قانون همیشگی مطرح می شود. ...

برای هر طبقه جدید که خود را در موقعیت طبقه حاکم قبلی قرار می دهد، تنها به خاطر عملی کردن هدفش، مجبور می شود که منافعش را که منافع مشترک تمام
75
اعضای جامعه است نمایندگی کند و یا به عبارت آرمانی: باید نظراتش را شکل عمومی و جامع دهد، و آنها را به عنوان تنها نظرات معتبر، جامع و منطقی نمایندگی کند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

74-75

تنها اکنون، پس از در نظر گرفتن چهار زمان(moment)، چهار جنبه روابط اصلی تاریخی، به آن پی برده ایم که آگاهی تنها به صورت ذاتی و خالص نیست و انسان آن را نیز تحلیل و گسترش می دهد. از آغاز روح مبتلا به گرفتاری متحمل شدن مسائلی می شود که در اینجا به صورت لایه های آشفته ای از هوا و صداها و یا به صورت اختصار زبان ظاهر می شود. زبان قدمتی برابر آگاهی دارد، زبان آگاهی عملکردی است که در همه انسان ها موجود است و تنها به همین دلیل در من نیز موجود است. زبان، همچون آگاهی، تنها از روی نیاز و ضرورت مبادله با سایر انسان ها بوجود می آید ... آگاهی در آغاز آگاهی مرتبط با نیازهای جسمانی اولیه و آگاهی مرتبط با ارتباط محدود با سایر افراد و اشیا خارج از شخص بوده و به صورت خوآگاهی شکل گرفته است. و به طور همزمان آگاهی از طبیعت اولین بار به صورت نیرو کاملا بیگانه، قدرتمند و حمله ناپذیر بر انسان ظاهر شد، که رابطه انسان ها با آن کاملا حیوانی بوده و همچون جانوان مخوف آن می شود ... از سوی دیگر، آگاهی انسان از ضرورت وابستگی به سایر افراد اطرافش، آغاز آگاهی فرد از زندگی در جامعه است. این آغاز در این مرحله به اندازه زندگی اجتماعی ابتدایی و حیوانی (animal) است و تنها آگاهی جمعی است و در این مرحله  تنها نقطه تمایزانسان با گوسفند این حقیقت است که آگاهی به صورت غریزی در انسان شکل می گیرد و غریزه او نوعی آگاهی است. این غریزه شبیه گوسفند و یا قبله ای از طریق افزایش کارایی، افزایش نیازها، و آنچه برای هر دوی آنها اساسی است، افزایش جمعیت گسترش می یابد. که با تقسیم کار همراه می شود که در ابتدا چیزی نبود جز تقسیم کار بر اساس جنسیت، و سپس تقسیم
75
کاری که به صورت طبیعی و خود به خودی خاصیت ذاتی (همچون توانایی فیزیکی)، نیازها، اتفاقی و غیره گسترش می یابد. تقسیم کار تنها زمانی به طور کامل شکل می گیرد که تقسیم کار ذهنی و مادی بوجود می آید.  (که با اولین شکل ایدئولوژی، کشیشها، همزمان است.) از این زمان اگاهی های بعدی می توانند خود را نه فقط به صورت آگاهی کاربردی معرفی کنند، بر این اساس آنها می توانند واقعا چیزی را نمایندگی کنند بدون نیاز به اینکه آن چیز واقعی باشد (اینکه چیز واقعی را نمایندگی کنند). از این زمان آگاهی در موقعیتی قرار می گیرد که خود را از قیدهای جهان رها می کنید و الهیات، فلسفه، اخلاق و غیره را شکل می دهد که در تناقض با روابط موجود قرار می گیرد که می تواند تنها به این دلیل اتفاق بیفتد که که روابط اجتماعی موجود در نتاقض با نیروهای موجود تولید قرار گرفته اند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

73-74

کارل مارکس و فردریش انگلس:
ایدئولوژی آلمانی

تولید ایده، مصرف، و اگاهی در ابتدا با فعالیت ها و مبادلت مادی انسان و زبال زندگی واقعی در هم تنیده بوده است. تصور کردن، فکر کردن، و تبادلات ذهنی انسان ظاهرا در این مرحله نشئت گرفته از رفتار مادی آنها بوده است. همین امر در مورد تولیدات ذهنیکه در زبال سیاست، حقوق، اخلاق، مذهب، و متافیزیک مردم اظهار می شود صدق می کند.انسان ها تولیدکنندگان مواد مصرفی و ایده هایشان و ... هستند. انسان های فعال و حقیقی، همانطور که مشروط به توسعه تعریف شده و مشخص نیروها و تبادلات تولیدیشان در جواب به آنها هستند. آگاهی هرگز نمی تواند چیزی جز وجود آگاهانه باشد، و وجود انسان فرایدن زندگی واقعی آنها است. اگر در همه ایدئولوژی ها انسان ها و پیامدهایشان همانند تاریکخانه عکاسی به صورت معکوس ظاهر می شود، این پدیده به همان میزان از فرایند تاریخی زندگی نشئت می گیرد که وارگونی اجسام در شبکیه (retina) از فرایند فیزیکی زندگی آنها.

در تصاد مستقیم با فلسفه آلمانی که از بهشت به زمین هبوط می کند، ما در اینجا از زمین به بهشت معراج می کنیم. لازم است ذکر شود که ما از گفته ها، تصورات، تخیلات انسان ها و حتا از طریقی که انسان شرح ، فکر ، تصور، و تخیل شده اند شروع نمی کنیم تا به انسان ها در جسمانیت و حیوانیتشان برسیم. (بلکه) ما از انسان های فعال و حقیقی و برپایه فرایند زندگی حقیقیشان شروع می کنیم، و به نمایش واکنس های مبتنی بر ایدئولوژی و پژواک های فرایند زندگیشان می پردازیم. شبح شکل گرفته در مغز انسان ها نیز لزوما نشئت گرفته از فرایند مادی زندگی آنها است که از نظر تجربی قابل تائید و مبتنی بر فرضیه های مادی است. اخلاق، مذهب، متافیزیک، و تمامی سایر بخش های
74
ایدئولوژی و اشکال متناظر آگاهی شان، بیش از این استقلال ظاهریشان را حفظ نمی کنند. آنها واجد تاریخ و پیشرفتی، جدا از انسان نمی باشند، بنابراین پیشرف و توسعه تولیدات و تبادلات مادی با تحول وجود حقیقیشان، نحوه تفکرشان، و تولیدات ذهنیشان تغییر می کند. زندگی توسط آگاهی شکل نمی گیرد بلکه بر عکس آگاهی توسط زندگی مشخص می شود.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

71-72

71 
همانطور که گفته شد، سلطنت خواهان (Legitimist) و اورلئانیست ها (Orleanist)* دو بخش اصلی حزب اوردر (order) را تشکیل دادند (در 1848) ... این اصول نبودند که دو بخش را از هم مجرا می کردند، بلکه شرایط وجود آنها به عنوان دو گونه با خواص متمایز،  دو گروه مخالف قدیمی بین شهر و کشور و رقابت قدیمی بین سرمایه و زمین را تشکیل می دادند. چه کسی می تواند انکار کند که خاطرات قدیمی، دشمنی های شخصی، ترس ها و امیدها، افتخارها و توهم ها، همدردی ها و عدم تمایلات، اتهامات، ارکان ایمان و اصول، آنها را به یکی از دو خاندان سلطنتی وصل کرده است؟ (و) یک ابرساختار تفاوت و تمایز احساسات، توهمات، گونه های مختلف فکری و نگاه به زندگی را شکل می دهد که بر پایه اشکال مختلف دارایی، شرایط اجتماعی بنا می شود. همه اینها توسط طبقه و از بنیان های مادی و و روابط اجتماعی متناظر بوجود می آید و شکل می گیرد. فردی که این احساسات و ... را از طریق سنت و تربیت خانوادگی به همراه داردممکن است تصور کند که آنها مقدرات حقیقی و نقطه شروع فعالیت اوست. دو بخش اورلئانیست ها و سلطنت طلب ها هر یک تلاش می کند تا مشخص کنند که خود و رقیبشان بر اساس وابستگیشان به دو خانواده سلطنتی از هم مجزا شده اند، ولی در واقع بعدها ثابت می شود که تفاوت بین منافعشان است که مانع یکی شدن دو خاندان سلطنتی می گردد. تمایزی که در زندگی خصوصی بین گفتار و پندار فرد درباره خویش و وجود واقعی او آنچه او در واقعیت انجام می دهد دیده می شود. در کنشهای تاریخی یک طرف باید تمایز شدیدتری بین گذاره ها و فانتزی ها (تخیلات) احزاب و
72
سازمان واقعی آنها و علایقی حقیقیشان، بین تصورشان درباره خود و آنچه در واقع هستند ایجاد کند. اورلئانیست ها و سلطنت طلبان   خود را دوشادوش یکدیگر و و در جمهوری با ادعاهای برابر یافته اند. هر طرف می خواهد استقرا مجدد خاندان سلطنتی مطبوع خود را علیه دیگری تصمین کند و این معنایی ندارد جز اینکه هر یک از دو گرایش اصلی که بورژواها را مجزا می کند ( سرمایه و زمین) تلاش می کند که برتری و فرمانبرداری گرایش دیگر را بازسازی کند. از آن رو به دو گرایش بورژوازی ارجاع می دهیم که دارایی های ارضی بزرگ علی رقم نظام فئودالی و غرور نژادی درواقع کاملا با توسعه جامعه مدرن bourgeoisified شده اند. طرفداران حزب محافظه کار در انگلیس (Tories) هم.اره تصور می کردند که علاقه مند به رژیم سلطنتی، کلیسا، و زیبایی ها نظام قدیم انگلیس هستند، تا آنکه روز خطر آنها را مجبور به اعتراف کرد که آنها فقط مشتاق ground rent بوده اند.

خرده بورژواها و کارگران ائتلاف و اتحادیه خود را تشکیل دادند که در برابر ائتلاف بورژوزی، حزب سوسیال دموکرات نامیده شد.خرده بورژوازی خود را بسیار خارج از روزهای ژوئن** دیدند. منافع مادی آنها در خطر بود. ضد انقلاب شروع به سوال درباره ضمانت های دموکراتیکی کردند که قرار بود غلبه منافعشان را تضمین کنند. بنابراین آنها به کارگران نزدیک تر شدند. ...

ولی نباید تنها نگاه به خرده بورژوازی را به تلاش مشخصشان برای برقراری گرایش های طبقاتی خودخواهانه شان محدود کرد. و درواقع شرایط خاص آزادی تنها شرایط عمومی درون جامعه مدرن است که می تواند از کنش های طبقاتی مبرا باشد. از سوی دیگر نباید تصور کرد که نمایندگان دموکراتیک آنها و حامیان علاقه مند به آنها همگی از مغازه داران هستند و در واقع ممکن است از نظر تحصیلات و وضعیت شخصی کاملا مجزا از آنها باشند. آنچه آنها را نماینده خرده بورژوازی می کند این واقعیت است که ذهنشان توسط همان موانعی محدود شده است که خرده بورژوا ها در غلبه بر آنها در زندگی واقعی شکست خورده اند و بنابراین از لحاظ تئوری به همان مشکلات و راه حل هایی برخورده اند که منفعت مادی و وضعیت اجتماعی در عمل با آن روبرو می شود. 



*Orleanist (a supporter of the Orleans branch of the Bourbons that was descended from a younger brother of Louis XIV) 
** The June Days Uprising (French: les journées de Juin) was a revolution staged by the citizens of France, whose only source of income was the National Workshops, from 23 June to 26 June 1848.

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

Part One: III Collective Consiousness

70
11. وابستگی آگاهی جمعی به نهادهای اجتماعی
 مارکس، The Eighteenth Brumaire of Luis Bonaparte 1818-1883

مردم همواره تاریخ خود را می سازند، اما نه بر اساس خواسته های آزادانه ی خویش، و نه تحت شرایطی که خود انتخاب کرده اند. بلکه بر اساس شرایط از پیش تعیین شده و به ارث رسیده که به طور مستقیم باآن روبرو هستند. سنت نسل های مرده همچون کابوسی بر دوش باقی ماندگان سنگینی می کند. و تنها وقتی آنها درگیر تحول انقلابی خود و آنچه اطرافشان است می شوند، در بوجود آوردن چیزی که تا پیش از این وجود نداشته، در این این بازه های بحرانی انقلابی با دقت و احتیاط روح گذشته رو به یاری می طلبند. آنها با وام گرفتن اسم ها، شعارها، و قالب های فرهنگی
 71
به ترسیم صحنه ی تاریخی- جهانی جدید در یک زبان مقدس، پنهان و وام گرفته شده می پردازند. لوتر (Luther) نقاب پال (Paul) را بر صورت می زند و انقلاب 1789-1814 خود را به عنوان آلترناتیوی جمهوری و امپوراتوری روم معرفی می کند. و انقلاب 1848 به عنوان چیزی بهتر از تقلیدی در بعضی جنبه های از انقلاب 1789 و در برخی دیگر 5-1793 شناخته نمی شود. به همین صورت، پیشروانی که زبان جدیدی را فرا می گیرندهمیشه آنرا دوباره به زبان مادری خود ترجمه می کنند: و تنها می توان آنها از این نظر بررسی کرد که آیا موفق به حفظ مناسب روح زبان جدید شده اند و یا اینکه آیا توانسته اند که به ابراز آزادانه خود پرداخته بدون اینکه آنرا بدون ارجاع به گذشته و با فراموشی ریشه های زبانی خود در استفاده زبان جدید manipulate کنند.